تبليغاتX
خبر وعکس

خبر وعکس

شعر عشقولانه :

شعر عشقولانه


 

چه روزها كه يك به يك غروب شد نيامدي
چه اشك‌ها كه در گلو رسوب شد نيامدي
براي ما كه خسته‌ايم و دل شكسته‌ايم نه
براي عده‌اي ولي چه خوب شد نيامدي



سر فداي دوست کردن پيش ما دشوار نيست
دانـــــم ايــن نا قابليها قــــابل اظهار نيست .



حافظ به چشمان قشنگ تو غزل ساخت
هر کس که تو را ديد به چشمان تو دلباخت
نقاش غزل تا که به چشمان تو پرداخت
ديوانه شد از طرز نگاهت قلم انداخت



ياد ياران هر کجا باشد خوش است
دل بدون ياد ياران ناخوش است .
 

نوشته شده توسط احمد در سه شنبه دهم شهریور 1388 ساعت 5:21 | لینک ثابت |

ببینم نو چقدر صداقت داری؟

بزرگی میگفت: صداقت در زندگی فقط این نیست که دروغ نگیم؛ آدم باید اونقدر صداقت در زندگی داشته باشه که اگر پنهانی ترین چیزهایی که در اعماق دلش میگذره رو روی تابلوی بزرگی بنویسند و به دیوار بزنند تا همه اون رو ببینند ترسی نداشته باشی.
تصور کنید
واقعا اگه این صداقت تو جامعه باشه چقدر دنیا قشنگ میشه. چقدر صاف و زلال.


حالا  ببینم تو توی زندگی چقدر صداقت داری؟


نوشته شده توسط احمد در سه شنبه دهم شهریور 1388 ساعت 4:20 | لینک ثابت |

داستان اهنگر:

آهنگری بود که با وجود رنج های متعدد و بیماری اش عمیقاً به خدا عشق می ورزید. روزی یکی از دوستانش که اعتقادی به خدا نداشت از او پرسید: تو چگونه می توانی خدایی را که رنج و بیماری نصیب می کند دوست داشته باشی؟ آهنگر، سر به زیر آورد و گفت: وقتی می خواهم وسیله ای آهنی بسازم یک تکه آهن را در کوره قرار می دهم. سپس آن را روی سندان می گذارم و می کوبم تا به شکل دلخواهم درآید. اگر به صورت دلخواهم درآمد، می دانم که وسیله مفیدی خواهد بود. اگر نه، آن را کنار می گذارم. همین موضوع باعث شده است که همیشه به درگاه خداوند دعا کنم که خدایا! مرا در کوره های رنج قرار ده، اما کنار نگذار.


نوشته شده توسط احمد در سه شنبه دهم شهریور 1388 ساعت 4:1 | لینک ثابت |

اشتیاق

 

           

گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق    

ساکن شود بدیدم و مشتاق تر شدم


نوشته شده توسط احمد در سه شنبه دهم شهریور 1388 ساعت 3:53 | لینک ثابت |

داستان فرشته

روزی فرشته ای از فرمان خدا سرپیچی کرد وبرای پاسخ دادن به عمل اشتباهش در مقابل تخت قضاوت احضار شد. فرشته از خداوند تقاضای بخشش کرد. خداوند با مهربانی نگاهی به فرشته انداخت وفرمود:من تورا تنبیه نمیکنم، ولی تو باید کفاره گناهت را بپردازی. کاری را به تو محول میکنم،به زمین برو وبا ارزشترین چیز دنیا را برای من بیاور.

فرشته خوشحال از اینکه فرصتی برای بخشوده شدن دارد به سرعت به سمت زمین رفت.سالها روی زمین به دنبال با ارزشترین چیز دنیا گشت.روزی به یک میدان جنگ رسید، سرباز جوانی رایافت که به سختی زخمی شده بود . مرد جوان دردفاع از کشورش با شجاعت جنگیده بود وحالا درحال مردن بود فرشته آخرین قطره از خون سرباز را برداشت وبا سرعت به بهشت باز گشت.


خداوند فرمود:به راستی چیزی که تو آوردی باارزش است. سربازی که زندگیش را برای کشورش میدهد، برای من خیلی عزیز است، ولی برگرد وبیشتر بگرد.


فرشته به زمین بازگشت وبه جستجوی خود ادامه داد. سالیان دراز در شهرها ،جنگلها ،ودشتها گردش کرد. سرانجام روزی در بیمارستان بزرگ پرستاری دید که بر اثر یک بیماری در حال مرگ بود.


پرستار از افرادی مراقبت کرده بود که این بیماری را داشتند و آنقدر سخت کار کرده بودکه مقاومتش را از دست داده بود. پرستار رنگ پریده در تختخواب سفری خود خوابیده بود ونفس نفس میزد.

در حالی که پرستار نفسهای آخرش را میکشید، فرشته آخرین نفس پرستار را برداشت وبه سرعت به سمت بهشت رفت.


وبه خداوند گفت:خدوندا مطمئنم آخرین نفس این پرستار فداکار با ارزشترین چیزدر دنیاست. خداوند پاسخ داد: این نفس چیز با ارزشی است. کسی که زندگیش را برای دیگران میدهد، یقینا از نظر من با ارزش است.ولی برگرد ودوباره بگرد.

فرشته برای جستجو ی دوباره به زمین بازگشت وسالیان زیادی گردش کرد.

 

شبی مرد شروری را که براسبی سوار بود درجنگل یافت. مرد به شمشیر ونیزه مجهز بود.او میخواست از نگهبان جنگل انتقام بگیرد.


مرد به کلبه کوچکی که جنگلبان وخانواده اش درآن زندگی میکردند، رسید.نور از پنجره بیرون میزد.مرد شرور از اسب پایین آمد واز پنجره داخل کلبه را بدقت نگاه کرد.


زن جنگلبان را دیدکه پسرش را میخواباند و صدای اورا که به فرزندش دعای شب را یاد میداد،شنید.چیزی درون قلب سخت مرد ،ذوب شد. آیا دوران کودکی خودش را بیاد آورده بود؟


چشمان مرد پر از اشک شده بود وهمان جا از رفتار ونیت زشتش پشیمان شد وتوبه کرد.

فرشته قطره ای اشک از چشم مرد برداشت وبه سمت بهشت پرواز کرد.



خداوند فرمود:


این قطره اشک با ارزشترین چیزدردنیاست، برای اینکه این اشک آدمی است که توبه کرده وتوبه درهای بهشت را باز میکند.


نوشته شده توسط احمد در شنبه هفتم شهریور 1388 ساعت 3:26 | لینک ثابت |

سلام

شبکه سه در ماه رمضان برنامه ای تحت عنوان ماه عسل پخش کرد که در یکی از این برنامه ها مهمان برنامه آقای تیجانی بود که حرف های مغرضانه ای در مورد اهل سنت به زبان آورد.

متاسفانه کسانی مانند این آقا که خودشان را به اصطلاح عالم می دانند ولی در عمل به جز توهین به مقدسات دیگران چیزی بلد نیستد و کارشان فقط توهین و ناسزا گویی است در رسانه ملی دعوت می شوند و علی رغم اینکه صلاحیت اظهار نظر کردن در مورد مسائل را ندارد ولی هر چه به زبانش می آید می گوید.
چه خوب بود رسانه ملی کسانی از علمای شیعه را که سنی شده اند را هم دعوت می کرد تا آن ها نیز اظهار نظر کنند می کردنند بعد قضاوت با مردم می بود.


نوشته شده توسط احمد در شنبه هفتم شهریور 1388 ساعت 3:18 | لینک ثابت |

آموزش.........


آموزش.........

شاید همه شما یا مخفی کردن فایل های یک درایو اون هم به روش Hidden آشنا باشین وبدونین که چطور میشه یه فایل رو مخفی کرد بدون این که کسی بفهمه  اون فایل وجود داره ...

اما بدی این روش اینه که این کار رو به بچه کوچیک میتونه انجلم بده در نتیجه Hidden کردن یه فایل با هیدن نکردنش هیچ فرقی نداره ( هرکی میخواد با سیستمتون ور بره سریع Hidden رو حذف میکنه)اما امروز میخوام یه روشی رو بهتون معرفی کنم که با اون میتونین درایو کامپیوتر رو کلا مخفی کنین وهر وقت خواستین دوباره اون رو مشاهده کنید

آموزش  امروز رو حتما بیشتر جاها دیدین ولی آن ها توسط رجيستری ویندوز و یا با نرم افزاره ولی جالبی این آموزش اینه که اصلا وابسته به هیچ چیزی نیست و فقط توسط خود ویندوز می توانید هر درایوی را پنهان کنید .

خوب حالا آموزش طریقه انجام این کار :

ابتدا در منوی Run عبارت diskmgmt.msc رو تایپ کنید و بر روی Ok کلیک کنید . از پنجره باز شده بر روی درایو مورد نظر خود که قصد مخفی کردن آن را دارید کلیک راست کنید و گزینه Chang Drive Letter And Paths رو انتخاب کنین . مثل زیر :

 

بعد از پنجره ای که باز می شود بر روی دکمه Remove کلیک کنید :

 

توجه : این عمل فقط درایو رو مخفی میکنه و اطلاعات اون رو کاری نداره .

برای برگشت به حالت اولیه مراحل قبل رو تکرار کنید ولی این بار بر روی Add کلیک کنید :

 

توجه : درایو ویندوز مخفی نمی شود.

ضمنا اگر مشکل دیگری در مورد کامپیوتر داشتید اعلام کنید تا کمکتون کنم

پیوست۱ : یکی از دوستان ژرسیده بودند که چطوری من روی تصاویر به صورت نستعلیغ میتویسم ؟!

باید خدمت این دوست عزیز عرض کنم من با نرم افزار چلیپا کلمات نستعلیغ رو مینویسم وسپس کلمات رو در فتوشاپ پیست میکنم و.... البته شما میتونین از نرم افزار کلک 2000 هم  میتونین استفاده کنید.

 

پیوست ۲ : اگه میخواین من روش نوشتن روی تصویر به صورت نستعلیغ رو آموزش بدم وبگین تا من این کار رو انجام بدم.


نوشته شده توسط احمد در سه شنبه سوم شهریور 1388 ساعت 5:40 | لینک ثابت |

اس ام اس:

smsزیبا

 

اگر مایلید با یک افغانی ازدواج کنید

به نکات زیر توجه کنید
.
.

.

.

.
.
.

 


خاک بر سرت ؛ مگه مایلی؟

 


سه راه برای پول درآوردن وجود داره:
۱/ پدرت برات پول در بیاره
۲/پدر مردم رو برای پول دربیاری
۳/ پدرت دربیاد تا پول دربیاری


 

اگه زندگی سخته ……
اگه مشکلات زیاده ……
اگه بیکاری ……
اگه نیاز به سرمایه داری ….

نگران نباش …..
ما برات دعا می کنیم.

عروسک قشنگ من قرمز پوشیده / تو رختخواب مخمل آبیش خوابیده
عروسک من چشماتو وا کن / اس ام اس تو حالا نگاه کن
عروسکم اوسگول شدی برو لالا کن!

دومی ها… سومی ها… دیپلمه ها… دانشجویان
مهندسان… وکلا… پزشکان… هنرمندان

فدای کسیکه الان داره این  رو می خونه اس ام اس … همتون

***********

از قزوینیه میپر سن FBI یعنی چی ؟

میگه فدراسیون بچه بازان ایران

.................................................


جهت با شکوه تر شدن نماز جمعه قزوین، سوره بقره به سجده اضافه شد

.....................................................................................

بچه قزوینیه به مامانش میگه مامان تو شبا کجا میری که هی بابا بهت میگه برگرد  ..

............................................................................................................


.توی قزوین قیمت یک ساعت بازی بیلیارد ۱۵۰ تومان است ولی قیمت یک ساعت تماشای بازی بیلیارد ۳۵۰۰ تومان!

...................................................................................................................................


یه قزوینیه توی صف آخر نماز جمعه بوده، تو سجده آخر، یه کم زودتر از بقیه بلند میشه،
یه دفعه با هیجان میگه: خدایا، به خاطر این دو رکعت نماز، من مستحق اینه همه نعمت نیستم

منو این همه خوشبحتی محاله محاله

................................................................................................................................................

کمر بند شلوار شما ضامن سلامتی شماست
روابط عمومی استان قزوین

  • ملت به آمریکا پشت میکنن … قزوینی ها
    میرن اقامت دایم آمریکا میگیرن

·         میدونی قزوینی ها به برادر زن چی میگن؟
اشانتیون

·         قزوینی یه ، یه گونی شرت رو دوشش بود
بهش می گن بارت چیه؟
میگه : یه دنیا خاطره!!

·         هیئت دولت زن را سهمیه بندی کرد:
ترکها ۱۰ زن چون مصرفشان بالاست
قزوینی ها ۴ زن. چون دوگانه سوزند
رشتی ها یک زن . چون سهمیه شون رو می فروشند

·         جشنواره فیلمهای قزوین:
کون بلبلی (کمدی)
کون صورتی (انیمیشن)
کون پاره (جنگی)
تنها کون کافیست (عشقی)
کون خور (ترسناک)
کون برهنه (سک سی)
شهر کونها (مستند)
رد کون (پلیسی)
پسری با کون بدون سوراخ (تخیلی)
عجب کونی دارم پسرم (خانوادگی )
به خاطر یه لپ کون (وسترن)
کون قرمزی (کارتون)
هزار کون نکرده (اجتماعی)
کون سوخته (سیاسی)
کونهای آلوده (علمی)
کونیها به بهشت نمیروند (مذهبی)

·         اولین درخواست مردم قزوین از ماهواره امید: فیلمبرداری از سوراخ لایه ازون

·         جهت با شکوه تر شدن نماز جمعه قزوین، سوره بقره به سجده اضافه شد

·         اعضای تیم منتخب قزوین: الیور کان، کان ناوارو، کاندلا، بیشکان، اوکان، کان بی یاسو، کانتونا، کانچیچ، کانو، کانیزارس، کانیگیا، سر

·         از قزوینیه می‌پرسند: باسن چند بخشه؟ میگه: نه بخشه، نه استان، یه دنیاست

·         قزوینیا یک ماهواره میفرستن فضا که دنبال سوراخ لایه اوزون بگرده

·         یه قزوینیه یه پیر مرد رو می بره مهد کودک مگه اینو واسه  من خورد کنید

·         یه قزوینیه می ره افریقا. یه بچه سیاه با خودش میاره قزوین. دوستاش می پرسن این کیه اوردی؟ میگه اگه خدا قبول کنه برای ایام محرمه

·         یه قزوینیه یه بچه گرفته بود تو دستش و میدویدیه نفر ازش سوال میکنه چی شده میگه فردا امتحان بچه بازی دارم هنوز لاشم باز نکردم

·         جایزه ی بانک های قزوین:نفر سوم ۵کودک نفر دوم ۱۰کود نفر نفر اول کلید طلایی یک مهد کودک

·         به قزوینیه میگن یه خاطره خوب بگو یه خاطره بر..میگه:خاطره بد.شب بود بچه بودم.. خاطره خوب:شب بود بچه بود

·         میدونستی صاحب شرکت نوکیا یه قزوینیه ….ندیدی وقتی گوشیتو روشن میکنی یه نفر دست یه بچه رو میگیره

سالها بود ترا میکردم                        همه شب تا به سحرگاه دعا
یاد داری که به من میدادی                درسه آزادگی و مهر و وفا
همه کردند چرا من نکنم                  وصفه روی گله زیبای تو را
تا ته دسته فرو خواهم کرد               خنجره خود به گلوگاه نگاهه تو
اگر خم نشوی تو نرود                      قده رعنای تو از این اندرگاه

*********

 

راحل دوستی در تهران بزرگ ۱ دست تو دست ۲ این تو دست ۳ دست رو اون ۴ این تو اون!!

*********

میدونی فرق فیلم جنگی با فیلم سوپر چیه؟؟؟؟

فیلم جنگی:هنرپیشه هاش خودشونو میکشن ما حال میکنیم

فیلم سوپر:هنرپیشه هاش حال میکنن ما خودمونو میکشیم

*********

جمله عاشقانه همدانی
با تمام چفته چولیت، شته شولیت، پته پیسیت، قد یه خیار چولسیده داغانتم!

“بسی رنج بردم در این سال سی”
نشد خر برای عروسی، کسی!!

شکست عشقی
می دونی شکست عشقی یعنی چی؟
یعنی بری پای تخته کنفرانس بدی، بعد بفهمی زیپ شلوارت باز بوده!

فال حافظ!نیت کن…………..به جهنم گر غمت پایان ندارد!!به درک گر سرت سامان ندارد!!بخندم من به این دنیای فانی !!که ضایع تر از این امکان ندارد!!!

حافظ می خواد بگه تو خوشبخت می شی!یکم عصبانیه!!منظوری نداره!!

*********                 

 

 


نوشته شده توسط احمد در سه شنبه سوم شهریور 1388 ساعت 5:25 | لینک ثابت |

داستان دوم ..::..

بخشش

زن دست دختر نوجوانش را در دست گرفته و به پیرزن گدایی خیره شده است که در انتهای بازار دست خویش را به سوی این و آن دراز می کند .
مادر به کودکش می گوید 30 سال پیش آن زن همسر و کودکش را رها نمود و امروز ...
کودک به مادر می گوید بگذار سکه ایی به او بدهم . مادر می گوید سکه اندک تو دردی از او را دوا نمی کند .
کیسه ایی به کودکش می دهد و می گوید این ها را هم به او بده .
کودکش به سوی پیرزن می دود و زن جوان با اشک بخشش نوه به مادر بزرگش را می نگرد !
به سخن ارد بزرگ : کسی که همسر و کودک خویش را رها می کند ، در پی خفت ابدیست .
اگر آن پیر زن در جوانی کودک و همسر خویش را رها نمی ساخت اکنون لذت در آغوش کشیدن و هم صحبتی با نوه خویش را از دست نمی داد ...

 


نوشته شده توسط احمد در سه شنبه سوم شهریور 1388 ساعت 4:29 | لینک ثابت |

سلام دوستان امروز می خوام دو تا داستان براتون بنویسم:

لیاقت عشق

داستان اول ..::..

ایی که می کوشید تا مرزهای جنوبی کشورش را گسترش دهد، با مقاومتهای سرداری محلی مواجه شد و مزاحمتهای سردار به حدی رسید که خشم فرمانروا را برانگیخت و بنابراین او تعداد زیادی سرباز را مامور دستگیری سردار کرد. عاقبت سردار و همسرش به اسارت نیروهای فرمانروا درآمدند و برای محاکمه و مجازات با پایتخت فرستاده شدند.
فرمانروا با دیدن قیافه سردار جنگاور تحت تاثیر قرار گرفت و از او پرسید: ای سردار، اگر من از گناهت بگذرم و آزادت کنم، چه می کنی؟
سردار پاسخ داد: ای فرمانروا، اگر از من بگذری به وطنم باز خواهم گشت و تا آخر عمر فرمانبردار تو خواهم بود.
فرمانروا پرسید:

و اگر از جان همسرت در گذرم، آنگاه چه خواهی کرد؟
سردار گفت: آنوقت جانم را فدایت خواهم کرد!
فرمانروا از پاسخی که شنید آنچنان تکان خورد که نه تنها سردار و همسرش را بخشید بلکه او را به عنوان استاندار سرزمین جنوبی انتخاب کرد.
سردار هنگام بازگشت از همسرش پرسید: آیا دیدی سرای کاخ فرمانروا چقدر زیبا بود؟ دقت کردی صندلی فرمانروا از طلای ناب ساخته شده بود؟
همسر سردار گفت: راستش را بخواهی، من به هیچ چیزی توجه نکردم. سردار با تعجب پرسید: پس حواست کجا بود؟
همسرش در حالی که به چشمان سردار نگاه می کرد به او گفت: تمام حواسم به تو بود. به چهره مردی نگاه می کردم که گفت حاضر است به خاطر من جانش را فدا کند!

 


نوشته شده توسط احمد در سه شنبه سوم شهریور 1388 ساعت 4:25 | لینک ثابت |

منوی اصلی

صفحه نخست
آرشيو وبلاگ
پروفایل مدیر وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
عکس
عکس دختر خفن
عکس دختران ایرونی
عکس جناح
خبر
عکس بازیگذان ایرانی
عکص خوانندگان
عکس بازیگران هالیوود
عکس ماشین وکودک

درباره ی ما


با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، به وبلاگ احمد جناح خوش آمديد . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وبلاگ در راستای ارتقای فرهنگی شهر جناح ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما در بهتر شدن كيفيت مطالب وبلاگ ياري رسانيد

پیوند های روزانه

آرشیو

نویسندگان وبلاگ

احمد
احمد

پیوند های وبلاگ

جناح طنز
گازال جناح
سپنتا ارمئی تی
جناح تحلیل 88
وحید جناح
جناح انلاین
استیل اذین
جناح مانی
دانلود اهنگهای جدید وبه روز(کلیک کنید)
گازال کلوپ
کانون هواداران باشگاه بهزستی جناح
منظر هرنگ...
جناح شاپ
جناح گیم
جناح83
هرنگی...
***دانلودكده ***
شورا ی عالی مدارس دینی اهل سنت جنوب
وب سایت اهل سنت تالش
قالب وبلاگ
جستجوگر قالب وبلاگ

آخرین پست ها

شعر عشقولانه :
ببینم نو چقدر صداقت داری؟
داستان اهنگر:
اشتیاق
داستان فرشته
سلام
آموزش.........
اس ام اس:

سلام دوستان امروز می خوام دو تا داستان براتون بنویسم:
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام دوستان گلم :
عکس
تجاوز متخصص بیهوشی به دختران در بیمارستان اصفهان
عکس
به نا م الله زیبایی ها
عکس خفن
بسم الله الرحمن الرحیم
لیگ ناتمام:
دانشگاه ازاداسلامی جناح واحد پیرمردان جناح
هفته سوم لیگ برتر ایران جام خلیج فارس:
ليگ برتر فوتبال ايران 88-89 هفته دوم
هفته دوم ليگ برتر فوتبال/پيروزي استيل‌‌آذين/تساوي ابومسلم و پاس
چباری :دليلي ندارد خودم را به مصدوميت بزنم/شروع هفته دوم از لیگ نهم
شعر عاشقی
پيروزي ياران مجيدي بر ياران فردوسي پور
احمید استیلی : تلاش مي‌كنيم صبا را شكست دهيم
عکس خوانندگان ایرانی لس انجلسی:
عکس های زهرا امیر ابراهیمی
سلام دوستان گلم :

RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM
-------------------------------------------------------------------------------- alert("text")

تصاوير تصادفی

فال عشق

كدهای جاوا وبلاگ

قالب وبلاگ

کلیه ی حقوق مادی و معنوی وبلاگ ahmadjanah محفوظ می باشد.
طراحی شده توسط احمد جناح